ای که به سرخی دونه های اناری کجا رفتی ؟( دقیق نمیدونم)
رفیق و همراه روزهای سختم تو کجا رفتی ؟
دلم برات تنگ شده ، تو کجا رفتی ؟
دل تو مثل سنگه ، تو کجا رفتی ؟
تونیستی و خدایا دلم آروم و قرار نداره.......
ای که به سرخی دونه های اناری کجا رفتی ؟( دقیق نمیدونم)
رفیق و همراه روزهای سختم تو کجا رفتی ؟
دلم برات تنگ شده ، تو کجا رفتی ؟
دل تو مثل سنگه ، تو کجا رفتی ؟
تونیستی و خدایا دلم آروم و قرار نداره.......
وقتی به این فکر میکنم که تو چند روز اخیر چند بار با سوال عاشق شدی روبرو شدم ، دائما میگردم که ببینم کدوم یکی از صفت های یک آدم عاشق رو متجلی کردم ؟!؟
و ذهنم چنان میدان مینی در همین حوالی از شبانه روز به تماشای افکاری مینشیند که خیال گذر از این قتلگاه پر خطر را دارند و باز هم من میمانم و ویرانه های این انفجارها .....
( من از صدای مینها کلافه ام / کاش کسی گذر کند بدون انفجار ها )
این روزا میشه گفت تو بدترین شرایط چند وقت اخیرم :))
اما به طرز عجیب و ناباورانه ای در من نمیبازم ، ادامه میدم بازم ترین حالت ممکن قرار دارم :))
میبینم ، میمیرم ، میخندم و اروم به خودم میگم نوبت جنگ تو هم میرسه :)
یک روزی یک نفر اومد گفت تو نمیتونی ! ادامه نده و امروز اون آدم میاد و از موفقیت هاش میگه ، با خودم میگم اون چطور جرئت کرده که با من از نتونستن حرف بزنه !؟:)
منتظرم باش یک روزی برمیگردم و میگم اشتباه کردی :))
امکان نداره پاپس بکشم ، در حالی که با کمک مسکن هم نتونستم دردم رو آروم کنم اما برنامه ام رو کامل کردم ، ادامه میدم 💪🏿💪
((محمدعلی کلی اولین مدال قهرمانی خودش رو برای معلم دبیرستانش فرستاداون با اطمینان به محمدعلی گفته بود:تو هیچی نمیشی!))
عمیقا احساس میکنم که باید برم سراغ کلبه تنهایی ...
کاش تموم میشد همه چی ، به سادگی این که مثلا طلوع آفتاب فردا رو نه ببینیم و نه نفس بکشیم، همین:)