یکهویی نوشت

هیچ وقت عادت نکردم که نوت های خوانایی بنویسم ، یعنی اگر‌ خلاصه برداری داشته باشم از سخنرانی ها که تقریبا امکان نداره کسی جز خودم بتونه بخونه!!
به طرز عجیبی از گوش دادن سخنرانی فرار میکردم ، یک دفتر پیدا کردم که برای سفر اخیرم به مشهد بود ، و مابین نقاشی های کاف کوچولو یهو دیدم دست خط کنم هست ، اولش تعجب کردم که این چیه و دیدم بعله خلاصه برداری  یک سخنرانیه ، یک بار دوبار سه بار میخونمش و باز مغزم رفته پی خودش ، هر چی تلاش کردم که از دیشب ساکت بشه همه نابود شد....
برشی از سخنرانی ، البته با شناختی که از خودم دارم احتمالا صرفا درون مایه برداشت خودم ار حرف های روحانی محترم رو نوشته باشم :
وظیفه ما انجام گفته های خداست!
این دین صاحب داره !
زیارت امین الله----» جلسه اول آرامش
نفس المطمئن
دغدغه ندارم......
مثل موسی در قلب فساد ولی کافر نشد
یوسف رو در کاخ زلیخا پاک نگه نداشتی به عالم پاکی رو نشون داد!
موسی رو موحد نگه نداشته بلکه توحید رو به جهانیان نشون داده!

۲ نظر
BooM BooM
۲۴ آبان ۱۹:۲۸

:/

خلاصه نویسی باید منحصر به فرد باشه اما نه در این حد :|

پاسخ :

:/:/
اینقدر منحصر به فرد که خودم هم گاهی نمی تونم بخونم:/
آقای مهربان
۲۴ آبان ۲۳:۲۰

سلام

یه گردهی رو باید مامور کنیم رمزگشایی کنن!

پاسخ :

سلام 
برم سازمان اطلاعات یا زوده ؟؟:)
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
او کیست؟؟
یک نفر که از خودش رفته!


پ. ن: داره قوی تر از قبل برمیگرده